فهرست عناوين

  صفحه اصلی

  نشانی های ادواری

  تاريخچه هيئت

  اعضای هيئت امنا

  زندگينامه مرحوم توتونچيان

  اسامی شهدا و مرحومان

  مقالات

  تماس با ما

لوگوی ما:

گوشه ای از مداحی حاج محمد باقر کوچه مشکی در شب عرفه در حرم حضرت عبدالعظيم

آخرين به روز رسانی:
->


مقالات>شخصيت زهير بن قين (قسمت دوم) (حاج محرم عظيم نژاد)

ترا که عشق و محبت مرام و آيين استنصيــحتی کنـــم ات راه زندگــی اين اســـت
ز جــمـع دل شــدگان پـای بــرون مــگذارکه عشق جمع پريشـان به آل ياسين است

و حالا خطابه زهير را در جهت تكميل امام شناسي مي شنويم:
ابو مخنف مي گويد پس از ختم سخن امام (ع) زهير با همت بلند به پا خواست و رو به همراهان خود كرد و گفت: آيا شما تكلم مي كنيد يا من بكنم؟ شما حرف مي زنيد يا من بزنم؟ شما به پاسخ سخن مي گوييد يا من بگويم؟ آنان گفتند تو سخن بگو.

پس در خطابيه جوابيه راه بسيار صحيحي رفت كه عقده دل پر جوش ديگران شكفته شد و زبان به دهان بعضي گذاشته شد؛ و امام را به همان اندازه كه توقع داشت بلكه با بهترين نقشه و فرضيه اي كه مي شود اجابت كرد اجابت كرده و جواب عرض كرد. و چون با منطق قيمتي گرانبهاي خود افتتاح رشادت نمود و براي ياران موقعيت معلمي داشت از امام (ع) احسنت گرفت كه دعايش كرده سپس فرمود( خيرا ( كه يعني خير ببيني!

زهير برابر امام (ع) ايستاده سخن مي راند و همقطاران مي شنوند:
پس از اجازه خواستن از همقطاران و اجازه دادن آن هماهنگان حمد و ثناي سبحان را كرده سپس گفت:
اي برگزيده ما، فرزند رسول خدا (ص) مقاله و گفته ات را درست شنيديم و فهميديم، خدايت در اين پيشامد تاريك راهي بنمايد و دري برويت بگشايد، خدا رهبرت باد، به ذات خدا سوگند اگر ممكن بود كه دنيا براي ما باقي بماند و ما در اين دنيا به حكم خلود جاويد باشيم و جدايي از اين دنيايي فقط و فقط به ياري تو و مواسات تو رخ مي داد، البته ما نهضت به همراه تو را بر اقامت در چنين دنيا بر مي گزيديم (يعني تا چه رسد به اكنون و دنياي حاضر كه خود به خود منقطع است.)

غم عشــقت ز گـنج رايگان بهوصــال تو ز عمــر جــاودان بــه
كفي از خاك كويت در حقيقتخدا دونه كه از كون و مكان به

پس حسين (ع) دعايش كرد كه خير ببيني اي مرد با فتوت! اين دعاي امام بر اين جواب افتتاحيه و افتتاح جواب همسفران، به منزله اينست كه امام فرموده باشد زنده باد!! و اين شكرانه و زنده باد بسي به موقع بود چرا؟
براي آنكه در برابر آ‌ن پيشنهادش كه فرمود رغبت به مرگ براي مومن و براي ما به جاست كه بخواهيم بيعت نكنيم و اگر جنگيدند بجنگيم. پس با اين حال آيا شما مايليد كه به همراه من باشيد و نهضت كنيد. اين مرد فرزانه بر خواست و بالاتر و برتر از آن پايه در راه او ايستادگي كرد.

امام(ع) روي آن پايه كه از عمر و از پيمانه آ‌ن چيزي باقي نمانده و از معيشتش اند كي آن هم زهرآگين و پر وزر و وبال بيش نيست، به آنان پيشنهاد اقدام كرد، و اين رادمرد در پاسخ گفت: تو ارزش داري كه براي نهضت با تو از د نيا دنيا عمر اگر فراهم بود بگذريم، استمزاج فرمودي و راي و مذاق ما را خواستي راي و مذاق ما اينست كه ما نمي گوييم مرگ خوبست يا زندگي! تنها مي گوييم با تو بودن خوبست! زندگي و حقيقت عمر همان است كه تو گفتي: عمر كوتاه و اندك است.

اگر با اين ستمكاران بخواهيم در اين عمر اندك بسازيم و شريك ظلم باشيم ميتوان اندكي چريد ولي آن اندك نيز زهر آگين و پر از وزر و وبال. و اگر بخواهيم نسازيم و كنار بكشيم اين زندگي با گمنامي به پايان مي رسد و با تو سري خوردن مي گذرد.

پس بالحقيقه براي ديدار خدا از چنين متاع غير قابلي گذشته ايم و به راه تو بگذاريم. زهي فتوت كه عمر و جان را جلو پاي پيشوا و بر گزيده خود مي اندازد و مي گويد ناقابل است. با شيفتگي و دلباختگي اظهار آخرين درجه دلداد گي و شيدايي را مي رساند اما به نام نهضت، و به اسم حركت و سربلندي كه حماسه را مي افزايد و رغبت ملوكي و شور سروري مي دهد و سر را از شور شاهانه پر از جنب و جوش مي كند نه به مانند هوس شاعرانه كه براي خط و خالي همه چيز را از دست مي دهد.

ما به تو دلبستگان نه نفس پرستيمبنده شاهيم و دلخوشيم كه هستيم
خـــار مـلامــت به پـاي دل بخلــيديـمتيــر بلاي تو تا به ســينه شكــستيـم
طــايـر قـد ســيم و ز آشــيانه رميــدهكـــوي تو را آشـيانه ديــده نشــستيم
عـارف و عـامـي فـكـار فـكـر پريشــندمــا به غــم تو ز دام غم هله رســتيم

آنگاه زهير راي جنگ مي دهد.

در فرصت مناسب ديگر ارادتمندي او به امام (ع) را در شب عاشورا خواهيم ديد. و من الله التوفيق.

دريافت فايل اين مقاله

طراح سايت: مهدی فرهی کيا
farahikia_m@yahoo.com