فهرست عناوين

  صفحه اصلی

  نشانی های ادواری

  تاريخچه هيئت

  اعضای هيئت امنا

  زندگينامه مرحوم توتونچيان

  اسامی شهدا و مرحومان

  مقالات

  تماس با ما

لوگوی ما:

گوشه ای از مداحی حاج محمد باقر کوچه مشکی در شب عرفه در حرم حضرت عبدالعظيم

آخرين به روز رسانی:
->


مقالات>شخصيت زهير بن قين (حاج محرم عظيم نژاد)

ترا که عشق و محبت مرام و آيين استنصيــحتی کنـــم ات راه زندگــی اين اســـت
ز جــمـع دل شــدگان پـای بــرون مــگذارکه عشق جمع پريشـان به آل ياسين است

او اول بود در هر كاري؛ در سخنوري؛ در فرزانگي و در تسليت و دلداري دادن؛ در جنگجويي و بهادري؛ در صلح انديشي و در راي و شوري؛ در پرچم داري؛ در فرمان جنگ و سر لشگري؛ نه تنها در جنگ فرمانده ستون راست لشگر در هنگامه كربلا بود بلكه در مراحل ادب و حسن منطق نيز او را خداوند سخن بايد گفت؛ از جمله سخنراني هاي او معلوم می شود مقتضيات مقام هميشه در خاطر او حاضر و سخن رسا در آستينش بوده؛ توانايي قريحه و سجيه صالحه اش هر گفتار به هنجار را در موقع خود در خور آن مقام ادا مي كرد؛ برابر دشمن بسان پيغمبر نيكخواه؛ و براي همراهان بسان امير لشگر توانا؛ و برابر مهين سرور آيين بسان فداكار شيدا مي بود؛ در سخنراني از عهده همه اين مقتضيات بر مي آمد؛ به مناسبت اين مقامات گوناگون سخن مي راند؛ در برابر شورش روحيه يك تن بزرگ را نشان مي داد كه از هيچ حادثه اي از حوادث بزرگ او را هراسان نمي كند بلكه اشباع هم مي كند.

فوران روحيه او بيش از هر حادثه ايست؛ آري حوادث او را كوچك نمي كرد؛ ولي بعكس او با زبان گوياي خود همه گونه مواقع را اشباع مي كند.

از كثرت و قدرت دشمن نمي هراسد به نهيب خود موقعيت نظامي خود را حفظ و به حفظ موقعيت خود فزوني بر نيروي دشمن مي كند. دشمن را كوچك مي كند خود را بزرگ مي نماياند و دشمن را تحقير مي كند؛ از جنگجويي كسري ندارد ولي در عين حال از مصلحت انديشي براي فرقه اي از مسلمين كه در آن پيشامد حيات اسلام و آبروي آنرا در معرض خطر انداخته اند فرو گذار نمي كند؛ گويي تنها يك نفر پيغمبر مصلحت انديشي است كه با نيروي عقل بر هياهوي اراذل و اوباش چيرگي خواهد. در عين حال در موقع سخنراني گويي يك نفر شاعري است كه بسر فرصت نشسته و ميدان جنگ را فراموش كرده اينك با هندسه قريحه فروزان خود جملات سخن را يك يك پر از معني مي كند و بترتيب مي چيند؛ الفاظ را كوتاه مي گيرد چنانكه گويي فرصت اندك است و وي براي اداء پيامي بسوي جهان آمد ه پيام خود را مي رساند و مي رود.

دو قطعه سخنراني در برابر امام عليه السلام دارد كه باخلاص و صميميت در تسليت خاطر او گفته و در خطابه دفاعيه در برابر لشگر دارد كه عصر تاسوعا و بامداد عاشورا روبروي لشگر ايستاد ه و آنها را از آيند ه اقدام ننگينشان با خبر و تهديد مي كند آن دو در وادي ادب با اختصار و كوتاهي؛ و اين دو در اصرار بر رهبري مولايش حسين ابن علي عليهما السلام قابل ملاحظه اند كه هر يك را به دقت خواهيم نگريست.

نخستين نطق زهير در (ذي حسم)
در افتتاح پاسخ براي خطبه شور انگيز امام(ع)

ابو مخنف مي گويد حر ابن يزيد رياحي با حسين (ع) در باره خط راه و مسير او به جلوگيري برخواست؛ جلو راه آمده بخيال آنكه امام را از آنجا كه خود مي خواسته پياده كند امام (ع) از او نپذيرفت بعد از دلتنگيهايي كار به آنجا انجاميد كه او نيز راه امام (ع) را گرفته و با نظر پاسباني و مراقبت پيش مي آمد تا وقتي كه امام (ع) به (ذي حسم) رسيد كه كوهي است در دست چپ كسي كه از حجاز بعراق مي آيد؛ كهروان امام (ع) در دامنه آن كوه بار انداخت؛ در آن فرصت اندك امام (ع) در آن سرمنزل درنگ كرد و براي ياران و همراهان خويش در آنجا خطبه اي خواند و گفته اند كه اين خطبه را در هنگام پياده شدن در كربلا گفته بهر حال آن خطبه ايست كه در آن مي فرمايد:

اما بعد پيشامد كار اينست كه پيش آمد ه و مي بينيد: دنيا خود را به ناشناسايي زده و اين ناشناسايي خود را ادامه خواهد داد. از عمر ما نيز چيز زيادي نمانده و پيمانه نزديك است پر شود؛ از معيشت دنيا هم چيز صحيحي بدست نيست ؛از دنيا معيشت با خفتي و خستي و چراگاه پر وزر و بالي باقي مانده كه نمي ارزد انسان برايآن تن به خواري دهد .

آيا نمي بينيد كه بحق عمل نمي شود و از باطل جلوگيري نمي توان كرد بنابراين؛ مومن چون خود را بحق مي داند؛ بايد به مرگ كه وسيله ديدار خد است رغبت داشته باشد؛ من خود مرگ را سعادت مي دانم و بس. و زندگاني با اين ستمگران را خستگي و فرسودگي مي دانم و بس.!

اين تفسير مضمون آن خطبه و خلاصه اي از خطبه بود و از اين تنفير زندگاني دنيا و تحبيب به جوار خدا مطلب ديگري در پس پرده استنباط مي شود كه البته همراهان هم استنباط كرده اند استفاده مي شود كه اين خطبه براي استمزاج راي همراهان است در باب صلح و جنگ. و در اين سخن پيشنهاد جنگ است؛ اگر چه بطور روشن اين مطلب را نمي بينيد؛ ولي بعد از دقت و بررسي از پرده سخن بيرون مي آيد .

بهر حال براي كشف منويات امام (ع) اين سخن كافي بود؛ هم قطاران آنچه مي بايد بشنوند شنيدند و آنچه لازم به گفتن نيست فهميدند. فهميدند كه گوينده از فرط بزرگي به آنان روشن نمي گويد كه راي شما چيست؟ آيا با من حاضريد و بدنبال من تا هر جا خواهيد آمد؟

ولي ناگفته مي خواهد همراهان؛ خود؛ آخرين درجه همرامي خود را بگويند. بنابراين هر كدام نيت حسنه اي دارند اكنون مي بايد اراده و تصميم خود را بگويند. فداكاري و جان نثاري خود را به عرض برسانند و آيا به چه صورت بگويند؟!و آيا روي اين زمينه كه امام (ع) معرفي كرد و فرمود: دنيا به ناشناسايي خود ادامه خواهد داد و به كام انسان نخواهد شد؛ از عمر هم هر چه مي بايد گذشته از معيشت و زندگاني هم جز پشيزي پست باقي نمانده؛ چراگاهي است زهر آگين به اندازه اي كه؛ نمي ارزد براي آن تن به خواري دهد؛ براي امام (ع) خستگي آور است به پايه ايكه مرگ سعادت است؛ چه پاسخ بايد داد؟! معلوم است تكليف جواب روي اين زمينه آسان است و مشكل.

همه همراهان از گوينده نخستين خود منتظر پاسخ اند؛ جواب او را سرمشق خود قرار خواهند داد؛ و اگر نقصي در جواب او باشد آنان جبران خواهند كرد.

ولي مهين گوينده اول (زهير) به قدري در جواب رشادت كرد و با تناسب و اختصار قدرداني بروز داد كه مافوق نداشت! وي فرصت وقت را در جواب از ديگران نگرفت و بر آنان تنگ نكرد؛ نخست با همراهان مراعات ادب كرده؛ براي جلو افتادن از آنان اجازه خواست و بعد با چند جمله مختصر هر كه هر چه بخواهد ابراز داشت در عين اختصار فداكاري و انكار ذات و لذات را در برابر حقيقت به اعلا درجه اظهار كرد. در ضمن حريت از حب مال و جان؛ دلبستگي خود را به حق و آيت حق به نهايت درجه نشان داد.

گوينده نخستين فهميد كه مقصود امام (ع) از اين عرض نيت خود و پيشنهاد مرگ براي خود و همراهان؛ استمزاج است كه مذاق آنانرا بدست آورد بنابراين مذاق خود را گفت:

خطابه زهير در دنباله اين برداشت

دريافت فايل اين مقاله

طراح سايت: مهدی فرهی کيا
farahikia_m@yahoo.com