فهرست عناوين

  صفحه اصلی

  نشانی های ادواری

  تاريخچه هيئت

  اعضای هيئت امنا

  زندگينامه مرحوم توتونچيان

  اسامی شهدا و مرحومان

  مقالات

  تماس با ما

لوگوی ما:

گوشه ای از مداحی حاج محمد باقر کوچه مشکی در شب عرفه در حرم حضرت عبدالعظيم

آخرين به روز رسانی:
->


مقالات>تطبيق شخصيت شهدا (ادامه) (حاج محرم عظيم نژاد)

ترا که عشق و محبت مرام و آيين استنصيــحتی کنـــم ات راه زندگــی اين اســـت
ز جــمـع دل شــدگان پـای بــرون مــگذارکه عشق جمع پريشـان به آل ياسين است

از سرداران نامي كه بين راه ضميمه شده و هم آهنگ با حسين (ع) شدند و در كوي شهيدان خوابيدند دو نفر پسر عمويند؛ دو نفر بزرگ مردند كه در بين راه؛ امام عليه السلام به آنان برخورد و به همراه خود برد:
زهير ابن قين
سلملن ابن مضارب ابن قيس

شخصيت زهير ابن قين را در لشگر حسين (ع) كه سردار ستون راست امام است در نظر بگيريد؛ او زهير است: زهير مردي است به تمام معني الكلمه؛ در ميان قبيله خود از شرفاء؛ در كوفه ميان آنان فرود اّ مده؛ شجاعي است كه در كارزارهاي اسلامي (مغازي) براي خود ايستگاههاي نامي و موظنهاي ديدني دارد.

در آغاز طرفدار خون عثمان بود در سال شصت كه به حج رفت و با كسان خانواده به انجام حج پرداخت به قصد كوفه بازگشت؛ در راه با حسين فرزند رسول خدا موافق گرديد؛ خداي اورا هدايت كرده برگشت و علوي(طرفدار اّ ل علي عليهم السلام) شد. ابو مخنف چنين ميگويد:

همراهان زهير چنين مي گويند ما با زهير بوديم هنگامي كه از مكه بيرون آمده و روي به كوفه مي آمديم با قافله امام همدوش پيش مي آمديم بيشتر از همه چيز از اين بدمان مي آمد كه ما و كاروان امام با هم راه بيافتيم كه مبادا در يك منزل پياده شويم. بنابراين وقتي كه حسين(ع) به راه ميافتاد زهير عقب مي ماند و هر گاه حسين(ع) فرود مي آمد زهير پيش مي رفت. تا يك روز در منزلي (زرود) با هم پياده شديم در اين منزل چاره اي نبود جز آنكه با امام عليه السلام با هم فرود آييم ليكن حسين عليه السلام در يك جانب پياده شد و ما در جانب ديگر.

پس از درنگي در بين آنكه ما از توشه و غذاي سفري كه همراه داشتيم ميخورديم به ناگهان نماينده و فرستاده حسين (ع) رو به سوي ما آمده سلام كرد و داخل شد و پيام امام را ابلاغ كرد که اي زهير: حسين ابن علي عليهما السلام مرا پيش تو بر انگيخته و تو را به حضور خواسته. بر انگيخته (مبعوث) آن كسي است كه خود بزرگ است نه بسان پيشخدمت و غلام كه معمولا براي فرمان فرستاده مي شود. در موقع لزوم كساني را كه وزينند و حق آنان آن اندازه فرمانبري نيست كه بدنبال هر فرماني فرستاده شوند ؛ بر انگيخته مي شوند.

مي گويد لقمه بدست؛ همه از حركت ايستاديم . گويي دست ما خشك شده هر كس هر چه در دست داشت انداخت. بهت زده و بي حركت مانديم؛ تو گويي پرنده بر سر ما نشسته است. ابو مخنف مي گويد: دلهم دختر عمرو؛ (زن زهير) اين حديث و پيش آمد را پس از قضيه كربلا براي من بازگو مي كرد گفت: من گفتمش پسر پيغمبر (ص) مبعوث پيش تو مي فرستد كه ديداري از او بكني تو با اين حال پيشش نمي روي؟ سبحان الله اگر بروي و سخنش را بشنوي و بر گردي چه خواهد شد؟!

يعني تو خود مي بايد پيش از آنكه او بفرستد به ديد ار او بشتابي.

راوي گفت پس زهير نزد امام رفت و درنگي نشد كه بر گشته آمد؛ گويي خبري يا نويدی آورده با رخي روشن مانند آ‌فتاب از پيش شاه بر گشته مي خواهد بشارتي بدهد اين بشارت لايق مژدگاني است. نخست فرمان داد كه سراپرده اش را از زمين كندند خيمه را خواباندند و اثاثيه و بنه او را رو بخرگاه حسين(ع) بردند؛ بعد به من گفت تو طلاقي خود را به قبيله ات برسان زيرا من دوست ندارم كه از من جز خير به تو برسد.

بعد بياران و همراهان خود گفت: از شماها هر آن كس دوست دارد به دنبال من بيايد؛ بيايد؛ و گرنه اين آخرين ديدار است مي خواهم حديثي را براي شما باز گو كنم:
ما در فتوحات ايلام بغزوه و جنگ ( بلنجر) بر وزن سمندر رفتيم خدا فتح و پيروزي به ما داد؛ غنيمتهايي بما رسيد پس سلملن بما گفت: آيا خرم و شادمانيد به اين فيروزي كه خدا داده و غنيمتهايي كه به شما رسيده؟

گفتيم آري. او به ما گفت: اين شادي به جا ولي آنگاه كه جوانان آل محمد (ص) را درك كرديد سزد.! براي اينكه با آنان همراهي كرده آنها را مدد دهيد؛ بيشتر از اين غنيمت كه به شما رسيده شاد و خرم باشيد. از آن شاد باشيد كه به همراه آنان و به ياري ايشان جنگ مي كنيد؛ بنابراين من با شما وداع مي كنم؛ همه شما را بخدا سپردم يعني اينكه شما تكليف خود دانيد. مي گويد: بعد از اين پيوستگي به خدايم سوگند همواره سر دسته و اول آن عصابه بود تا به همراهش كشته شد.

برجستگي ها و فرزانگي او را در مقال بعدي خواهيم ديد، ان شاء الله تعالي.

دريافت فايل اين مقاله

طراح سايت: مهدی فرهی کيا
farahikia_m@yahoo.com