فهرست عناوين

  صفحه اصلی

  نشانی های ادواری

  تاريخچه هيئت

  اعضای هيئت امنا

  زندگينامه مرحوم توتونچيان

  اسامی شهدا و مرحومان

  مقالات

  تماس با ما

لوگوی ما:

گوشه ای از مداحی حاج محمد باقر کوچه مشکی در شب عرفه در حرم حضرت عبدالعظيم

آخرين به روز رسانی:
->


مقالات>تطبيق شخصيت شهدا (حاج محرم عظيم نژاد)

ترا که عشق و محبت مرام و آيين استنصيــحتی کنـــم ات راه زندگــی اين اســـت
ز جــمـع دل شــدگان پـای بــرون مــگذارکه عشق جمع پريشـان به آل ياسين است

......بجاي يك تن سرباز گمنام هفتاد و دو تن شهيد با نام و بجاي قهرمانان افسانه اي يكصد تن از مردان حقيقت در ديار ما وجود دارد.

فداكاراني كه بجهان فهماندند عده اندك با فداكاري هر كار بزرگ را مي توانند بعهده بگيرند ولي عده افزون با داشتن هر گونه وسايل و تمكن هر پايه علم و ثروت بي روح فداكاري نمي توانند كار رشيد شايسته اي بكنند. به فداكاري خود پيام دادند كه شما آيندگان كه با يك جهان وسايل هم اغوش؛ ولي از ما عقب هستيد براي اينست كه از فداكاري كسري داريد؛ و با عزم شكست ناپذير خود فداكاري و آخرين پايه وفاداري را به آموزش جويان آموختند.

اينان در اقدام به خدمت (در غياب و حضور؛ نهفته و آشكار) هرگونه خدمت را بموقع خود انجام دادند. از دوندگي و داد بردن و مدد خواستن از خويش و بيگانه و دعوت از كسان خود و از ياران و از تبليغ و سفارش به دمسازان قدمي فرو گزار نكردند.

و در مقاومت بت خطر گرفتار تهديد جان و ويراني خانمان و راه بي آب و آباداني و جاده هاي ميان كوه و كمر و بي راهه رفتن و جانفشاني؛ بر فراز( منبر و قصر ) شدند و مقاومت كردند؛ برابري با كوه كوه آهن اندكي از مقاومت اّنان نكاست.

سربازاني كه با نيك نامي در پاي نيك نامي در لجه گرداب خطر اقدام كردند.

از وفاداري بنام سابقه پيامبر خود و سابقه پيمان خويش كلمه وفا را به قيمت جان قيمت نهادند؛ از روح نظامي گري و نيروي جنگي بهترين نمونه نظاميان صدر اول اسلام اند؛ برجسته ترين سلحشور با آيين اند كه روح سلحشوري را با نيروي دين چنان بهم آميخته اند كه گويي همه آيين است و سلحشوري نيست!! يا همه سلحشوري است و اّ يين در سايه آن پيدا نيست!!

از ادب نگذاشتند در ناملايمات و در مرگ عزيز و فرزند؛ امام آنها منتي احساس كند يا ملامتي در خاطر راه دهد بلكه گفتند: ما را به مشرق ببر يا بمغرب با كمال سربلندي؛ براي ما و تو دردسري ني و هيچ سرافكندگی در كار نيست. از دلداري در دل سردار خود و هر شنونده اي نشاطي بود يعه مي گذاشتند كه مرگ در ذايقه او شيرين و گوارا مي نمود. سخنوراني كه سخن بافي را به ديگران واگذاردند گفتارشان به كردار اّ ميخته چنانكه تو گويي كردار آنان گفتاري است مجسم و گفتار آنان رفتاري يا رواني است اندك اندك رخ مي نمايد گفتار گوهر بارشان گاهي تسليت درمانده بود؛ و گاهي دلداري به افسرده مي داد ( روح تازه مي دميد ).

در راه حقيقت شجاعت و فداكاري مي آموخت؛ در رساندن پيغام فضيلت از عهده مجسم كردن فضايل كاملا بر مي آمد؛ مي نمود كه در تبليغ پيامهاي پروردگار بيم و هراس از احدي ندارند؛ در پند و اندرز براي دشمن نيز بسان دوست؛ غمخواري مي كردند از آسمان فضيلت زبان آنان براي ترجمان وحي گويي انتخاب شده؛ زبان زبان انبياء؛ پيام پيام انبياء؛ ! اگر پيغمبر (ص) خود را به آنان رسانده بود دهان آنان را مي بوسيد؛ از گريبان آنان ناطقه انسان نيروي خود را آشكارا مي كرد؛ و محسوس مي كرد. كه نفس ناطقه سپهبد و مهيمن نيروهاي ديگر انسان است؛ و گاهي اين سپهبد توانا براي ابراز منويات گذشته از زبان و منطق اعضاء و جوارح را استخدام مي كرد و پيام فضيلت را در سر چهار سوي و بازار دنيا مي رساند و به آوازي رسا اين صدا را بلند مي كرد كه به هيچ جنجالي نتوان آنها را نهفته كرد و سخنوري آنست كه در ديگران بحس اعتماد و حسن اعتقاد بيفزايد و امور جوهري در ذوات و نفوس بيافريند با آنكه آواز :خود: صدا يعني تموج هوايي بيش نيست.

جهان ضامن است سرباز فداكار را نگذارد فراموش شود هر چند گمنام باشد نام فداكاري را بايد از خاك گمنام هم زنده كرد. اين نام از ساير نامهاي جهان كافي است پس با وجود اين سربازان خوشنام و شهيدان نيك نام و نيز سربازان گمنام چه درنگي داريم كه بكوي آنان گذري كنيم؟

آري اين شهيدان خوشنام ما هم؛ گمند و هم كم مانند؛ گمند اما در فضايل و مكارم كه خود را باخته و نام و اثزي در كوي آنان از خود آنها نمي بيني و سر تا پا فضايلي بچشم مي نگري که:

در آن وادي كه اينانند ديگران گمند!

و اما ما اگر به اين زندگان ابد عشق بورزيم سزاست چه؛ از اين زندگان تا ابد شعاع حيات بسان سر چشمه آب حيات روان است؛ اگر نام آنانرا تجديد كنيم روان خود را از رنج و فشار نجات داده ايم.

اگر به جنبه خدا پرستي آنان آيين را تقويت كنيم سزد كه آنان را ذكر خدا خواهيم يافت. ما اگر همه فضايل را بخواهيم در يكجا بيابيم در زير قبه و بارگاه جان و روان اينان خواهيم يافت. علماء اخلاق ما اگر اخلاق را در پيراهن اينان ببينند؛ امير لشگران ما اگر براي تهيه روح نظام و رويه سلحشوري پيام آنان را بشنوند و بشنوتنند هر دو را بسپاه صلاح و سلاح خود و ذخيره فناناپذير رسانده اند.

اگر عرفا تن دردهند كه از ادعا بوادي حقيقت و عمل يك قدم بردارند طرز گشودن درهاي آمد و شد را بجهان ملكوت ياد خواهند گرفت. مرداني را خواهند د يد كه شوق پياپي آنان را چنان كشانده كه چون ديدند ( بقاء با لقاء ) سازگار نيست لباس بقاء را كندند تا در لقاء را كوبيدند.

حجت خداي بر خلايق كه اينان باشند كار ما برسوايي است معلوم مي شود عارف عذري ندارد كه سلحشور نيست. سلحشور سخني پابرجا ندارد كه مرد آيين نيست و شاعر زبان آور معذور نيست كه پشت كار ندارد.

تذكر آنان چنانكه مايه سرافكندگي ماست چه؛ كه بورن واقعي خود پي مي بريم؛ سبب شور و جوش و خروش پاسبانان وظيفه مقدس است!

اين بزرگان در كالبد هر كيش بمنزله روح جد و روان حقيقت آنست و سبب قدر و منزلت و سربلند ي آن. اينانند كه عزت و سر بلندي را باو مي بخشايند اينان همواره از آبرو و شرف و حوزه آيين دفاع مي كنند از وجود اينان است كه امتي يا نژادي يا كيشي غرق عظمت و مستغرق در بزرگواريند و بواسطه كردار و اخلاقي كه براي آنان بجا گذاشته و مورد اقتدا ي آنان است آنها را از عظمت پوشيده است.

هر گز كيش و امتي كه در هوش خود شعور متجدد نو بنوي از اين ارجمند آن راه دهد؛ و بالاي سر خود از وجود اينان مراقبي ببيند ضايع و بي ارج نخواهد ماند؛ تو گويي اينان زنده و مرده شان مصلح زمين و مجدد آيين آن اينان يكان يكان؛ دسته دسته؛ در پي يكديگر از بصره و كوفه؛ از عراق تا حجاز؛ در اين راه دور و دراز؛ خود را بحضرت حسين(ص) مي رسانند گويي ذرات آب را مانند كه بصورت ابر و بخار درمي يايند و پي در پي خود را بطرف آسمان مي كشند. اينان همه از سابقينند يعني در خريداري حق و در قدرشناسي وديعه حق پيش قدمند آري همه يگانه عصر خود بودند و در رادمردي و وفاء به پيمان بي بديل و بي نظير!

دنباله اين منتخب ادامه دارد...

دريافت فايل اين مقاله

طراح سايت: مهدی فرهی کيا
farahikia_m@yahoo.com