فهرست عناوين

  صفحه اصلی

  نشانی های ادواری

  تاريخچه هيئت

  اعضای هيئت امنا

  زندگينامه مرحوم توتونچيان

  اسامی شهدا و مرحومان

  مقالات

  تماس با ما

لوگوی ما:

گوشه ای از مداحی حاج محمد باقر کوچه مشکی در شب عرفه در حرم حضرت عبدالعظيم

آخرين به روز رسانی:
->


مقالات>شهداء كربلا و مقياس كلي در شخصيت رجال (حاج محرم عظيم نژاد)

ترا که عشق و محبت مرام و آيين استنصيــحتی کنـــم ات راه زندگــی اين اســـت
ز جــمـع دل شــدگان پـای بــرون مــگذارکه عشق جمع پريشـان به آل ياسين است

( جو جهان) قطعاتي دارد و هر قطعه از جو كه در آن امواجي پخش است يا قوه اي جريان دارد يا اشعه اي در اهتزاز يا بواسطه ريزش باران؛ نمناك و مرطوب؛ يا برق زاست آنرا بنام آنچه در آن پخش است مي خوانند مثل جو الكتريك؛ جو جاذبه؛ جو نمناك ؛ جو برق زا؛ جو بارش ديده؛ و اين نام گذاري اسم بي مسما نيست زيرا در حوزه مخصوص آن هر چه واقع شود محكوم آن چيزي است كه در آن جو پخش باشد و آن امواج بر هر چيزي كه بگذرد تاثيري مي كند؛ اعصاب انسان كم يا بيش در تحت تاثير آن جو ؛ و آن قوه ؛ و اشعه و نم ؛ و برق خواهد بود چنانكه در ميان انجمن هر گاه يك تن دهن دره كند اندك اندك همگي در تحت تاثير آن جو قرار مي گيرند و بالاخره امواجي كه در آ ن جو پخش شده همه را به دهن دره وا مي دارد و گاهي از شدت تاثري كه رخ ميدهد آثار طبيعت؛ خود؛ بكلي منقلب مي شود؛ مثلا در جو برق زا از برقي كه ميان ابر و زمين همي در جريان است با وجود فاصله فيمابين گاهي برق بسراغ انسان مي آيد و بشرطي كه آهن همراه داشته باشد برق بطرف او راه خود را كج كرده اورا مي گيرد و از شدت تاثير خود؛ طبيعت را از كار باز مي دارد؛ واضح است كه بمحض ورود در هر جوي ( با استعداد مخصوص) انسان حكم مقضيات طبيعت خود را از دست مي دهد و محكوم حكم آ ن محيط خواهد شد.

ما اگر معنويات را تشبيه به اين محسوسات كنيم و تذكراتي را كه بوسيله تاريخ از گذشتگان داريم و تاثراتي را كه از مطالعه حالات رجال با شخصيت بما دست ميدهد آن تذكرات و تاثرات پياپي را كه بمانند پيامي از آنان بسوي ما در جريان است و از نياكان به آيند گان پياپي همي رسد اثر (جو معاني بگيريم) دور نرفته ايم ؛ و بوسيله تاريخ مي توان بين اشخاص عصر حاضر با عظماء دوران گذشته جوي از معنويات بوجود آورد.

آري با وجود فاصله ميان؛ توان جوي از شجاعت؛ از خير؛از فضيلت؛ بلكه از تمام اسرار عظمت و معاني اندوخته در ( روان ادميت ) مانند منطق؛ اراده؛ قوت عزيمت؛ انتظام؛ حكومت بر نفس؛ تعد يل رغبات؛ و امثال آن پخشياب كرد كه هر كس در حوزه آن واقع شود متاثر از آن و محكوم منطقه آن گردد. و با وسايل انتقاليه (پيام) هر چه در گريبان آن عظماء بوده بيرون بتابد و در جو زندگاني ما پخش شود و از شعاع خود باشندگان و آيندگان را تحت تاثير بگيرد و مسافت مانع نشود.

و شهداء كربلا عبارتند از عده معدودي كه از چند جهت يعني روشني تاريخ و شجاعت و جنگجويي با معنويت رجال براي توليد جو معنويات و منطقه حسنات شايسته اند.

كاوش از روش آنان كه : كانون حسناتند؛ كانون اخلاقند؛ آكنده اند از حيات اخلاقي؛ مي تواند جو ما را تغيير دهد؛ بشرط اينكه سرسري بتاريخ آنان ننگريم و كاوشي كنيم كه از همه نواهي بتربت آنان راه يابيم و هر چه در آ ن تربت مدفون است كه رابطه با عظمت آنان و عظمت جويي ما دارد بيابيم و پيام اخلاقي آ نانرا در نيوشيم؛ چه از منطقهاي آ تشين ادب آ ميز؛ چه از ابراز حقيقت دوستي و حق پرستي؛ چه از اقدام به خدمت در مواقع خطير؛ و چه از مردانگي و پشتيباني از مظلوم؛ و چه از پيشروي در بين همسرانگ چه از استقبال و قدرداني از فرد عظمت و قهرمان آ ن؛ چه از نلرزيدن در ايستگاههاي خطرناك؛ چه از فرزانگي و يك تنه تقويت از حق كردن؛ و چه از فداكاري و قرباني دادن؛ خلاصه جانفشاني؛ و رجوليت و پاكرواني و نيك نهادي و كارهاي برازنده ايكه اثر پر مايگي روان و جان آنهاست؛ همه اين امواج روحي و اشعه معنوي را بوسيله احتكاك مي توان به اهتزاز در آ ورد و خود را در (جو) حيات تازه فنا ناپذيري كشانيد و باندازه تغييرات جوي و تاثرات خويش. (ما كه از جهان خود رسته و به جهان آ نان اشنا و پيوسته شده ايم) بمنطقه بقاء و جوار رحمت خدا نزديكتر شده ايم و معني حسنات و منشاء ثوابهاي موعود همين است.

بنگريد؛ از درون پيرهن آ نان بروزات آ ثار( توحيد - تقوي و اخلاق) چنان سرشار بعالم منتشر و پراكنده شده و مي شود كه اگر توحيد هيكلي داشت همينطور آ ثار بروز مي داد.

هزاران دشمن بقصد جان؛ هزاران آرزوهاي تقوي سوز؛ هزاران ازدحام اخلاق شكن نتوانست فعاليت اخلاقي آ نانرا تعطيل كند يا دامن تقوي آ نانرا لكه دار نمايد يا به نيروي اخلاق آ نان چيره شود.

در تحليل شخصيت اينان و آ ثار نفسياتشان كه تا اندازه اي رسيدگي شده؛ ديده شده است كه از بنيه آ نان؛ هم آ زادي؛ هم ظبط نفس؛ هم رواني هم حكومت بر نفس؛ هم شجاعت و هم قانون؛ هم محبت و هم صلابت؛ هم لطف و دلسوزي هم قهرماني و رزم آوري؛ هم خودداري و خود نباختن در منطقه قدرت و نفوذ معاويه و هم خود باختن در برابر مرد حقيقت و فضيلت ( اين اضداد يا شبيه اضداد؛ بحد كامل سرشار تواما بيرون مي ريزد.

علي ابن ابيطالب عليهما السلام جلوه ذات احمد مختار اميرالمومنين آن سر لوحه ديوان ايمان؛ آن قهرمان غظمت اين جمله را بطور دستور و مشورت يا پيام مي گيريم: كه از راه حق بواسطه اندك بودن ياران هراسي و وحشتي نكنيد؛ و ما از طرز رفتار او كه يك تنه در راه حق تا آخر نفس پافشاري مي كرد در مي يابيم كه معيار عظمت اينست كه با وجود قلت ياران از پا فشاري و پيشرفت در راه مقصود نكاهيم و بخود هراس و وحشت راه ندهيم؛ و مانند آ نكه: از بي نظري او به جمع و ذخيره و از حقير شمردن لذات جسدانيه اش اين دستور را مي گيريم: كه انسان هرگاه كه بكفاف معيشت دست يافت - بلكه قبل از آن نيز بايد به فضيلت و تحصيل آن بپردازد و مانند آ نكه چيزي از امور دنيا لايق افسوس نيست اگر از دست رفت؛ و مانند آ نكه نبايد در راه آ رزويي از گرسنه چشمي و بيتابي وشتاب زدگي دست بخيانت يا جرم بزنيم كه راه آ رزو را سخت تر و محكمتر بر خود مي بنديم و مانند آنكه براي توده و مخالفت آنها در مقام قيمت گذاري بحيات و فضيلت و ترجيح آ نها بر يكديگر اعتبار نيست و اعتنايي نبايد كرد؛ و مانند آنكه زندگي را انسان مي بايد بخواهد كه فاضل و زيبا شود نه براي آ نكه آنسان باقي بماند؛ جمله اينها و ساير قضاياي عملي هندسه اخلاق و جان و براي ساختمان روح و تعديل و تقويم روان است.

كلمه جامع و مانع در تعريف :شخص بزرگ: اينست كه اگر او را برداريم كسي ديگر نتوان بجاي او گذاشت. پس بنا بر اين تعريف: هر كسي را بجاي هر كس ديگر مي توان جايگزين كرد ولي بجاي هيچيك از شهيدان كوي حسين ابن علي عليهما السلام همچون حبيب و نافع و.... و.... و اين عناصر رشادت ممكن نيست كسي ديگري گذاشت. اگر چه زمانه فرصت نداد كه اين شهداء به تشكيل دولتي موفق شوند تا بهاء فضيلت و فضلاي اسلام مشهود عموم گردد و جهانيان از دولت حق كامياب شوند؛ و اگر چه عده آنان بسي اندك بود ؛ ولي باكي نيست چه آ نكه جوهر حياتي آنان و روش عادلانه دولت علي ابن ابيطالب عليهما السلام ( كه اينها كاركنان و بقاياي آن بودند ) از آ تيه اي آ گهي مي داد كه جهان به انتظار آن آتيه نيك بوده؛ هد ف آنان گواهي مي داد كه دولت آنان همان بوده كه: بشر در آ رزوي آن هستند و فلاسفه در آ رزوي آ ن مردند؛ و كمي عده هم مانعي ندارد زيرا هر دولتي كه تشكيل شود هسته مركزي آن بيش از عده معدودي نيستند سپس عناصر ديگري بآنها ضميمه مي شوند كه آنرا تنومند مي دارند.

دريافت فايل اين مقاله

طراح سايت: مهدی فرهی کيا
farahikia_m@yahoo.com